تبليغاتX
دانشجویان ارتباطات 85 دانشگاه تهران
به به چه محیط ارامی

جون میده واسه  خوابیدن وخور و پف کردن نه کسی سر میزنه

نه کسی میاد فریاد بزنه نه کسی از صدای خور پفت ناراحت میشه و بیدارت میکنه

پس میخوابم .....

خوابی عمیق که اگر بالای سر من دهل وساز هم بزنند (تیکه ای سیستانی) بیدار نشوم

.

.

.

.

خور

پف

.....

نويسنده تقی خواجه زمان 9:51 | |

سلام

شاید تا حالا خواسته باشید که یه عکس اپلود کنید و رفته باشید سراغ

سایت های خارجی (غیر ایرانی)

امروز واستون یه لینک میذارم تا بتونید عضو سایت پرشین گیگ شده و عکس و موسیقی های

 مورد علاقه خودتون رو اپلود کنین و در اختیار بقیه بگذارین  

لینک عضویت (دعوت نامه) پرشین گیگ persiangig.ir


رقص چوب (چوب بازی) در زابل

رقص چوب دو چوبه

یکی از سنت های قدیمی درسیستان رقص چوب (چوب بازی )می باشد

برای چوب بازی از دو تا بی نهایت انسان میتونن شرکت کنن(البته اگه محوطه ای به اون عظمت و کسانی که چوب بازی میدانندبه اون تعداد پیدا شود)

تعداد افراد باید جفت باشه .

این رقص سبک موسیقی خاص خود را دارداين هم موسيقي اين نو ع رقص كه با ساز و دهل نواخته مي شود.

دانلود(اهنگ اول)

دانلود آهنگ دوم

و در آخر نیز نظر یادتون نره

گرفته شده از: سیستو

نويسنده تقی خواجه زمان 11:4 | |

انالله و انا اليه راجعون

دوست و برادر گرامي ‏، آقاي تقي خواجه

خبر درگذشت خواهر كوچكتان سخت همه ما را متاثر و متاسف ساخت . اين حادثه غم انگيز را به شما و خانواده محترمتان تسليت عرض نموده و از خداي متعال براي آن مرحومه نوجوان رحمت و مغفرت ، و براي بازماندگانش صبر جزيل مسئلت داريم .

ما را در غم خود شريك بدانيد .

از طرف دوستان و نويسندگان وبلاگ

نويسنده مهدی ناطق زمان 13:35 | |

سلام بچه ها

هنوز بهار بود که ناگاه باد خزان امد

 و وحیده و معصومه که هنوز بهار عمرشان بود

با خود برد

نمی دونم شما تابستون رو چه جوری شروع کردین

و لی امیدوارم که مثل من شروع نکرده باشین

میخواستم برم مشهد (اردو از طرف مسجد کوی دانشگاه تهران)

که داداشم برای گرفتن مجوز کاورزی وکالت اومد تهران

ناراحت بود دلیل ش رو نمی دونستم هرچی هم که پرسیدم نگفت

اخرین امتحانم و که دادم گفت تقی بریم خونه بهتره

-من می خوام برم مشهد

-اخه خونه یه اتفاق بد افتاده

-چی

-بریم خونه میدونی

نه توروخدا بگو جی شده

-فقط ناراحت نشی تو این شهر غریب

- باشه حالا بگو دیگه دق مرگم کردی

هیچی معصومه تموم کرده (۲۳/۳/۸۷)

-دروغ نگو من زنگ زدم خونه گفتن که حالش خوبه

و سوختگیش بهتر شده

- اری شفاش مرگش بوده و چون میخواستیم به درست لطمه نخوره بهت نگفتیم

ایستگاه یزد ساعت ۱۰ شب

کاظم جای اینکه بریم خونه بریم زاهدان پیش ابجی وحیده

- نه تقی بریم مردم داری بعد هم از رابل میریم زاهدان پیش وحیده

-کاظم٬ دو حالت داره یا وحیده هم توم کرده یا نه اگه تموم نکرده باشه

 که میریم زاهدان اگه تموم کرده هم بگو تا بریم خونه

-خب میریم زاهدان

دروغ میگی کاظم وحیده تموم کرده چون من هر وقت تلفن میزنم

 هم مامان خونه است هم تو هم داداش صادق و هیچکی زاهدان نیست

-ار ی دروغ میگم و وحیده زودتر از معصومه (۱۶/۳/۸۷)تموم کرده

این هم شروع تابستون من شروعی بسیار تلخ که هنوز هم من

دارم از این درد میسوزم و هیچ کار ینمیکنم

وحیده هنوز یازده سالش بود و معصومه هشت سالش که در اثر

یه حادثه(نشتی گاز ازکپسول )انباری خونه اتیش میگیره و

وحیده و معصومه و زن داداشم به شدت (۸۰درصد) میسوزن

وحیده یه هفته بعدش تموم میکنه معصومه دختر عموم  هم یه هفته

بعد از وحیده خواهرم تموم میکنه و خوشبختانه زن داداشم حالش

 رو به بهبودی میذاره و الان هم حالش خیلی بهتره

امید وارم این بلا سر هیچکی نیاد

بچه ها دعا مون کنید

موفق باشین

نويسنده تقی خواجه زمان 11:26 | |

                                       روز جهانی مونم مبارک
نويسنده فهیمه احمدی زمان 0:42 | |

کاش زمان آهسته تر می رفت وکاش دیگر حرکت نمی کرد .

گاهی فکر می کنم نمی توانم پا به پای آن همسفر شوم . گاهی فکر می کنم نمی توانم همگام آن باشم .گاهی عقب می مانم و گاهی بی اختیار در دیروزی به سر می برم که نابود نابود است...

گاه غرق در چیزی می شوم که رفته است . آنقدر در رنج و شادی دیروز می مانم که فرسنگها از زمان عقب می مانم.

در آن لحظه چه کسی در زندگی ( !!! ) مهره های عقب مانده خود را کیش و مات می کند ؟؟؟ 

 

نويسنده راضیه رحمتی زمان 13:32 | |

 به نام خدا

۱- یک روز گذشته و من هنوز آروم نگرفتم.

گفتم شاید باید بیشتر فکر کنم,حرفای خام باید پخته بشن,تجزیه تحلیل بشن,از ابعاد مختلف یا جنبه های نا پیدا در نظر گرفته بشن...

اما جزغاله شدن حرفا و من هنوز آروم نشدم.

اینکه از حرفای تو به ناحق کسی متفکرانه نتیجه بگیره:"منتظر بشینیم تا فرمول بهمون بدن, و بعد در محدوده ی همون ها فکر کنیم؛به جای اینکه اول فکر کنیم و بعد نظریه ها رو بخونیم..."جدا عذاب آوره!

سوال من اینه:آیا همچین آدم ... پیدا می شه که اینطور فکر کنه؟,بیاد سر کلاس تا نظریه هایی که بیگانگان از فرنگ و جامعه ی ما, ارائه دادن رو بشنوه و قبول کنه؟...

و آیا همچین آدم .... با همه ی حماقتش , نظرش رو سر کلاس می گه؟؟؟

۲- من دلم می خواد الان کتاب بنویسم:از همه ی نظراتم در موردغیرت مردانه یا خیانت مردان به زنان در زندگی مشترک و...

اما نمی شه. نمی دونم چرا؟

لصلا به خاطر این نیست که مطالعه ندارم یا کتاب نخوندم و....؛چون دونستن نظریه ها اصلا کمکی بهم نمی کنه,محدودم می کنه و اصلا هم فکر نکنین زوایای جدید یک مساله رو نشونم می ده!( توهم زایی هم که شرحش در کلاس گفته شد,جزو نظریه هایی که گفتم نیستن,دیدید که اصلا اسمی از آدورنو و... نبودن؛ مگر یکی از بچه ها که گفت و کار رو خراب کرد...)

۳- تو این مملکت ما از این همه جامعه شناس و مردم شناس و کارشناس و ... یک نفر هم حتی,کتاب ننوشته,و تز دکترا هم نداشته و نظر نمی ده و تحقیق هم نمی کنه....که ما بخوایم حرفاشو سر کلاس بگیم,یا شاید نباید بگیم چون به فکر ما جهت می ده و نباید حتی به عنوان یه منبع جانبی معرفی بشه!

۴- من الان چه کار کنم که بحثای سر کلاس قهرمان با بحثایی که تو خوابگاه داریم,فرق داشته باشه؟نباید کسی بگه واقعیت کدومه؟یا شاید اصلا واقعیتی وجود نداره؟

من شیوه ی استدلال رو یاد نگرفتم...دوستانی که یاد گرفتن به منم کمک کنن تا یاد بگیرم!

۵-کی منکر تمام مزایای شیوه ی منحصر بفرد کلاسامونه؟

کی می تونه تلاش ذهنی مون سر کلاس رو نادیده بگیره؟

....و کی می تونه بگه که چرا خیلیا جسارت و جرات حرف زدن سر این کلاسا رو ندارن,اما سر کلاسای دیگه به راحتی نظر می دن؟ و چرا یه عده ی خاص فقط حرف می زنن و بقیه با زور باید نظر بدن؟؟؟؟؟

نويسنده فهیمه احمدی زمان 19:10 | |

برای مدیریت وبلاگ گروهی باید همه نویسندگان از قوانین

 خاصی تبعیت کنند و باید به این قوانین پایبند باشند پس بهتر است

نوشتن قانون خودش و ننوشتن قانون خودش را داشته باشد

به نظر من هر کاربر وبلاگ  در هر ماه حداقل ۱ پست و حد اکثر ۳پست

ثبت کندو ننوشتن در وبلاگ مساوی باشد با حذف نام کاربری نویسنده

از وبلاگ .

حالا من خواهشمندم از آقای بهرامی که برای بهتر شدن و نو آوری و

 شکوفایی در وبلاگ دست به کار شوند

و در غیر این صورت نام کاربری من را حذف کنند تا در برابر آپ نشدن وبلاگ

 حس مسولیت نکنم و از کم کاری دیگران رنج نبرم

موفق و پاینده باشید

نويسنده تقی خواجه زمان 18:31 | |

دوباره بهار اومد  همه جا سبز شد

دوستی سبزه با طبیعت تجدید شد و همچنین ادما با هم

یه سال دیگه هم گذشت ولی ما هنوز هستیم ونگذشتیم

یه سال پر خوبی و بدی پر خاطرات خوب وبد

ببخشید یادم رفت سلام کنم

سلام وسال نوتون مبارک

سال قبل یه اتفاق جالب که برام (نه تنها برای من بلکه برای همه )

 اتفاق افتاد انتخابات بود

نمی دونم انتخابات تو شهر شما چگونه بود ولی در شهر ما سراسر

بی عدالتی بود و حق خوری

ولی من از این خوشحالم که بازم جوانان توانستند اثبات کنند که

میتوانند جوانان توانستند اثبات کنند که زور و پول برای شان معنی ندارد 

 ولی معرفت ومرام اشخاص چرا

توانستند به زور مداران سیستان اثبات کنند که نه فقط پول و قوم

 نمی تواند کاری بکند بلکه معرفت برد بیشتری دارد

نمایندگان ما با زور وتزویر امدند بالا ولی ....

نمی دانم اهل اخبار هستین یا نه و لی اخبار سراسری کشور ما

نیز پر از دروغ است ان هم از نوع محض

اخبار شبکه پنج یک چیز میگفت (در مورد نمایندگان سیستان) و

اخبار سراسری ساعت ۱۴ چیزی دیگر

خدایا به که بگوئیم که ....

از موضوع اصلی سال نو به دور شدیم ولی مهم نیست

مهم اینست که همه بدانند ما نمایندگان مان را قبول نداریم چون ....

برای همه سال خوبی رو از خدا میخوام وامیدوارم به قلبی ترین ارزو تون برسین

موفق باشین

 بای

نويسنده تقی خواجه زمان 10:56 | |

 

سال ۱۳۸۶ با همه خوبیها و بدیها ،‌ قشنگی ها و زشتی ها و تلخی ها و شیرینی هایی که داشت به پایان رسید و دیگر برای ما دست یافتنی نخواهد بود .

شاید این خود ما باشیم که بهتر از هر فرد دیگری می دانیم که در سالی که گذشت چه کاره بود . هنگام سال تحویل همه ما به نوعی دلمان گرفته و در آن لحظات به فکر فرو می رویم و نظاره گر گذر عمر هستیم ،‌ عمری که به سرعت برق و باد می آید و می رود و هیچ کس از فردای خود آگاه نیست .

امسال موقع سال تحویل چه حالی داشتید ؟ آیا با یادآوری سال ۸۶ دلتون آروم می گرفت یا که از این هراس داشتید که نکنه سال ۸۷ هم مثل سال گذشته بیاد و بره و احساس کنید که هنوزم از غافله عقبید ؟

هر چه بود تموم شد و از امروز باید به فکر سال جدید بود . به فکر اینکه به خودمون قول بدیم توی سال جدید با سال گذشته خیلی فرق داشته باشیم ،‌ از هر لحاظی که فکرشو بکنید . بیاییم همگی این قولو به خودمون بدیم .

امیدوارم همگی سالی خوب و پر از موفقیت در پیش داشته باشید .

نويسنده مهدی ناطق زمان 0:41 | |